با پایان تعطیلات نوروزی و بازگشت تدریجی نیروی کار به مراکز تولیدی و خدماتی، موجی از حملات نظامی بار دیگر بهطور مستقیم محل کار و معیشت کارگران را نشانه گرفته است. تا لحظه تنظیم این گزارش در روز شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵، مجموعهای از مراکز تولیدی، کشاورزی و زیرساختی در نقاط مختلف کشور هدف بمباران و شلیک موشک از سوی آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند؛ حملاتی که نهتنها زیرساختها، بلکه امنیت جانی نیروی کار را بهطور عریان تهدید میکند.
در میان این اهداف، سولههای نگهداری آب معدنی جهاد کشاورزی در شهرستان مهران و یک واحد مرغداری در روستای انارک شهرستان چوار نیز دیده میشود؛ مراکزی که بهطور مستقیم با تامین نیازهای اولیه و اشتغال محلی گره خوردهاند. این حملات، زنجیره تامین و معیشت کارگرانی را هدف گرفته که پیش از این نیز زیر فشار تورم، دستمزدهای ناکافی و ناامنی شغلی قرار داشتهاند.
دامنه تخریب به مناطق صنعتی کلان نیز کشیده شده است. منطقه ویژه ماهشهر و مجموعهای از پتروشیمیهای آبادان و سربندر از جمله رازی، تندگویان، مارون، امیرکبیر، فجر ۱ و ۲، انرژی خلیج فارس، کارون، رجال و ابوعلی در فهرست اهداف قرار دارند. این مراکز نه فقط محل اشتغال هزاران کارگر، بلکه ستونهای اصلی تولید و گردش اقتصادی هستند. حمله به این نقاط، بهمعنای به خطر انداختن جان کارگرانی است که در خطوط تولید، بدون هیچ پوشش ایمنی در برابر شرایط جنگی، به کار واداشته میشوند.
در کنار این موارد، نیروگاه اتمی بوشهر، میدان تبادل تجاری در مرز شلمچه، اسکله صیادی بندر جاسک و اسکله شیبکوه در بندر لنگه نیز هدف قرار گرفتهاند. این حملات، عملا نقاطی را نشانه رفته که بهطور مستقیم با کار روزمره کارگران، صیادان و فعالان حملونقل پیوند دارند؛ یعنی همان بخشهایی که بیشترین آسیب را از هرگونه اختلال و ناامنی متحمل میشوند.
در ادامه این روند، در حملات روزها و هفته های پیشین نیز مراکز تولیدی دیگری، بهویژه در بخش صنایع سنگین، از جمله مجتمع فولاد مبارکه، مجتمع فولاد خوزستان و چندین واحد فولادی دیگر، منطقه ویژه پتروشیمی پارس جنوبی و همچنین مخازن پتروشیمی در جزیره خارگ هدف قرار گرفته بودند؛ مراکزی که ستونهای اشتغال هزاران کارگر و بخش مهمی از تولید صنعتی کشور را تشکیل میدهند. تکرار هدفگیری این واحدها، نشاندهنده آن است که نهفقط زیرساختها، بلکه حیات کاری و امنیت شغلی نیروی کار بهطور سیستماتیک در معرض تخریب قرار گرفته و کارگران بار دیگر در قلب مناسباتی گرفتار شدهاند که هزینه جنگ را مستقیما بر دوش آنان تحمیل میکند.
آنچه در این میان بار دیگر آشکار میشود، بیدفاع بودن نیروی کار در برابر منطق جنگ و سود است؛ جایی که کارگر نهتنها در تصمیمگیریها هیچ نقشی ندارد، بلکه نخستین قربانی تخریب، ناامنی و مرگ نیز هست. در شرایطی که هیچ سازوکار موثری برای توقف کار در مناطق پرخطر، تخلیه ایمن یا حفاظت از جان کارگران وجود ندارد، ادامه فعالیت در چنین محیطهایی چیزی جز بهخطر انداختن آگاهانه جان نیروی کار نیست.
این حملات، صرفا تخریب تاسیسات نیست؛ حمله به معیشت، امنیت و حق زیستن کارگرانی است که همزمان با فشارهای اقتصادی، اکنون زیر سایه مستقیم جنگ نیز قرار گرفتهاند. تداوم این وضعیت، بار دیگر ضرورت فوری حفاظت از جان کارگران، توقف کار در مناطق ناامن و افشای بیپروای مناسباتی را برجسته میکند که نیروی کار را به ارزانترین و بیدفاعترین قربانی جنگ تبدیل کرده است.











