با گسترش دامنه حملات در روزهای ۱۶ و ۱۷ فروردین ۱۴۰۵، بار دیگر مراکز حیاتی تولید، حملونقل و زیرساختی بهطور مستقیم در معرض اصابت قرار گرفتهاند؛ روندی که بهروشنی نشان میدهد محل کار و زیست روزمره کارگران به میدان بیواسطه جنگ تبدیل شده است. بر اساس دادههای موجود، اداره راهداری بروجرد، فرودگاه اهواز، پتروشیمی ماهشهر و مجموعه کشتیسازی اروندان در خرمشهر در روز ۱۶ فروردین هدف حمله قرار گرفتهاند؛ مراکزی که هر یک بهطور مستقیم با تردد، تامین، تولید و اشتغال نیروی کار پیوند دارند.
در ادامه این روند، در ۱۷ فروردین نیز دامنه حملات بهطور قابل توجهی گسترش یافته و بخشهای کلیدیتری از صنایع انرژی و تولید را دربر گرفته است. شرکت نفت فلات قاره در شیراز، کارخانه صنایع الکترونیک در همین شهر، مجموعهای از پتروشیمیهای مستقر در منطقه ویژه اقتصادی پارس جنوبی شامل زاگرس، مبین انرژی، دماوند انرژی، جم، پایانهها و مخازن عسلویه، همچنین پتروشیمی مرودشت فارس و پالایشگاه تبریز از جمله اهداف اعلامشده هستند. در کنار اینها، تکرار حمله به کشتیسازی اروندان و هدف قرار گرفتن صنایع دریایی موسوی در خرمشهر و نیز فرودگاه ارومیه، نشان میدهد که طیفی از مشاغل از کارگران صنعتی و فنی تا کارکنان حملونقل و خدماتی، همزمان در معرض خطر مستقیم قرار گرفتهاند.
آنچه این فهرست را به یک الگوی نگرانکننده تبدیل میکند، تمرکز مداوم بر مراکزی است که شریانهای اصلی تولید و گردش اقتصادی را شکل میدهند؛ یعنی همان فضاهایی که هزاران کارگر ناگزیرند در آنها به کار ادامه دهند، حتی زمانی که هیچ تضمینی برای امنیت جانیشان وجود ندارد. در چنین شرایطی، کار نه یک انتخاب، بلکه اجبار در دل ناامنی است؛ وضعیتی که در آن نیروی کار میان از دست دادن معیشت و مواجهه با خطر مرگ قرار داده میشود.
تکرار و گسترش این حملات، نهتنها تخریب زیرساختها، بلکه تشدید یک واقعیت عریان است: کارگران در خط مقدم هزینههای جنگ ایستادهاند، بیآنکه در تصمیمگیریها سهمی داشته باشند یا سازوکاری برای حفاظت از جانشان پیشبینی شده باشد. ادامه این وضعیت، بیش از هر زمان دیگری ضرورت توقف کار در مناطق پرخطر، بهرسمیت شناختن حق ایمنی نیروی کار و افشای مناسباتی را برجسته میکند که جان کارگران را بهسادگی در معادلات جنگی قربانی میکند.











