با تداوم حملات در روز ۱۸ فروردین ۱۴۰۵، بار دیگر مراکز کلیدی حملونقل و صنایع سنگین در نقاط مختلف کشور هدف قرار گرفتند؛ روندی که حتی تا ساعات منتهی به اعلام آتشبس نیز متوقف نشد.
بر اساس اطلاعات موجود، فرودگاههای مهرآباد تهران، خرمآباد، ارومیه، کاشان و خوی، در کنار شرکت صنایع هوایی صها در مهرآباد، شرکت آذرآب اراک و مجموعهای از واحدهای پتروشیمی از جمله امیرکبیر ماهشهر، سربندر و فجر، در این حملات مورد هدف قرار گرفتند؛ مجموعههایی که هر یک بهطور مستقیم محل اشتغال هزاران کارگر و نیروی فنی هستند.
تمرکز این حملات بر زیرساختهای صنعتی و حملونقل، بار دیگر نشان میدهد که نیروی کار در قلب این تخریبها، بی پناه قرار دارد.
کارگرانی که در این مراکز فعالیت میکنند، نهتنها در معرض خطر مستقیم جان خود بودهاند، بلکه اکنون با پیامدهای ویرانی محیط کارشان نیز روبهرو هستند؛ از توقف یا اختلال در تولید و خدمات تا تعلیق فعالیتها، کاهش دستمزد، بیکاری موقت یا دائم و تشدید ناامنی شغلی. تخریب این مراکز، عملا زنجیرهای از بیثباتی معیشتی را بهدنبال دارد که پیش از هر چیز بر دوش نیروی کار سنگینی میکند.
در عین حال، اعلام آتشبس بهمعنای پایان این فشارها نیست. در شرایط فعلی، بسیاری از این واحدها یا با ظرفیت محدود فعالیت میکنند یا در انتظار ارزیابی خسارت و بازسازی هستند؛ وضعیتی که کارگران را در بلاتکلیفی کامل قرار خواهد داد.
نبود تضمین برای بازگشت به کار، تاخیر در پرداخت دستمزدها و احتمال تعدیل نیرو، بخشی از پیامدهای فوری این دوره است؛ دورهای که اگرچه از شدت درگیری نظامی کاسته شده، اما تبعات اقتصادی و معیشتی آن همچنان ادامه دارد.
آنچه در این میان برجستهتر میشود، استمرار بیپناهی نیروی کار در برابر تصمیماتی است که بیرون از اراده او اتخاذ میشود اما مستقیما بر زندگیاش اثر میگذارد.
کارگران، چه در لحظه بمباران و چه در دوره آتشبس، همچنان در معرض از دست دادن جان، شغل و امنیت معیشتی خود قرار دارند؛ واقعیتی که بار دیگر ضرورت حفاظت از جان نیروی کار، تضمین امنیت شغلی و افشای مناسباتی را پیش میکشد که کارگر را به نخستین قربانی جنگ و پیامدهای آن بدل میکند.











